و اينها را عين آن واحد ديدن ، پس « لا إله » يعنى اين صورت متوهمه غيريّتش منفى است ، و راجع به آن يك اصل است ، و « الّا اللَّه » يعنى اين معنى واحد است كه به اين صورت مىنمايند « 1 » .
مولانا سعد الدين كاشغرى
در اوايل حال به تحصيل علوم اشتغال داشتند ، و كتب متداوله ديده بودند ، و جمعيت صورى نيز داشتهاند ، چون داعى اين طريقه پيدا كردهاند ترك و تجريد تمام كرده ، به صحبت مولانا نظام الدين پيوستهاند ، گفتند كه : بعد از چند سال كه به صحبت ايشان مشرف شدم ، به خدمت شيخ زين الدين خوافى رسيدم ، فرمودند كه : با من بيعت كن و در قيد ارادت ما درآى ! گفتم :
عزيزى كه اين طريق از ايشان گرفتهام در قيد حياتند ، شما امينيد اگر مىدانيد كه در طريقت اين طايفه جايز است چنان كنم ، فرمودند كه : استخاره كن ، چون نيت استخاره كردم ديدم كه طبقهء خواجگان به زيارت گاه هرات - كه آن وقت كه خدمت شيخ آنجا بودند - درآمدند و درختها را مىكندند و ديوارها مىافكندند و آثار قهر و غضب بر ايشان ظاهر بود ، دانستم كه آن اشارت به منع است از آنكه به طريقهء ديگر درآيم ، خاطر من فارغ شد ، پاى دراز كردم و به آسودگى در خواب شدم ، چون بامداد به مجلس شيخ درآمدم بى آنكه واقعهء خود به ايشان بگويم گفتند : طريق يكى است و همه به يكى باز مىگردد ، و به همان طريق خود مشغول باش ، اگر واقعهاى يا مشكلى پيش آيد با ما بگوى ، آن قدر كه توانيم مدد كنيم .
هامش
( 1 ) نفحات انس : 402 و 403 .