بر خدمت مولوى غلبه و استيلائى كه به آن مشغول مىكردند ظاهر بود ، به اندك توجهى آثار غيبت و كيفيت بيخودى روى مىنمود ، كسى را كه به آن معنى وقوف نبوده توهّم مىكرد كه مگر ايشان در خوابند .
و در اوايل به صحبت ايشان رسيدم در مسجد جامع هرات ، پيش ايشان نشسته بودم چنان كه عادت ايشان بود از خود غايب شدند ، مرا گمان آن شد كه مگر ايشان را خواب مىآيد ، گفتم : اگر ساعتى به استراحت اشتغال نمائيد دور نمىنمايد ، ايشان تبسّم نمودند كه : مگر اعتقاد ندارى كه ماوراى خواب امر ديگرى باشد !
روزى مىگفتند : بعضى از درويشان فرق ميان خواب و بيدارى جز به آن نمىتوانند كرد كه در خود خفتى كه بعد از خواب مىيابند ، و الا مشغولى ايشان در خواب و بيدارى به يك طريقه است ، بلكه در حالت خواب كه بعضى موانع مرتفع مىشود صافىتر و قوىتر مىشود ، و مرا گمان چنان است كه آنچه مىگفتند اشارت به حال خود مىكردند .
يكى از درويشان كه به صحبت ايشان مىرسيد چنين حكايت كرد كه :
مرا در مجلس وعظ كه معارف درويشان مىگذشت تغيّر بسيار مىشد ، و فرياد و نعرهء بسيار مىزدم و از آن محجوب مىبودم ، يك روز آن را به ايشان گفتم ، گفتند كه : هر وقت تو را تغييرى افتد مرا به خاطر در مىآور ، در آن وقت كه ايشان به سفر حج رفته بودند مرا در يكى از مدرسهها كه عزيزى وعظ مىگفت آغاز تغيير شدن گرفت ، به ايشان توجه كردم ؛ ديدم كه از در مدرسه درآمدند ، پيش من رسيدند ، و دو دست خود را بر دستهاى من نهادند ، من از خود بيرون رفتم و بيهوش شدم ، آن زمان كه به حال آمدم مجلس وعظ گذشته و اهل
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٣٢٨