مجلس رفته بودند ، و آفتاب به من رسيده بود ، آن روز آخرين پنجشنبه بود از ماه مبارك رمضان كه بعد از آن تا عيد ديگر پنجشنبه نبود ، آن را در خاطر گرفتم كه چون از مكه بيايد به ايشان بگويم ، چون ايشان از مكه تشريف آوردند ، به خدمت ايشان مشرف شدم ، جمعى پيش ايشان بودند كه نتوانستم كه آن را به ايشان بگويم ، روى به من كردند و گفتند : پنجشنبه بود كه بعد از آن تا عيد فطر پنجشنبه ديگر نبود .
توفي في أثناء صلاة الظهر من يوم الاربعاء ، السابع من شهر جمادى الآخر ، سنة ستين وثمانمائه « 1 » .
خواجه عبيداللَّه ادام اللَّه بركات وجوده
امروز مظهر آيات و مجمع كرامات و ولايات طبقهء خواجگان ، و رابطهء التيام و واسطهء انتظام سلسلهء شريفهء ايشان . و از ذكر بعضى از احوال و اقوال خانوادهء خواجگان و بيان روش و طريقت ايشان به تخصيص خدمت خواجه بهاء الدين و اصحاب ايشان معلوم شد كه طريقهء ايشان اعتقاد اهل سنت و جماعت است ، و اطاعت احكام شريعت و اتّباع سنن سيد المرسلين .
نقش بنديه عجب قافله سالارانند * كه برند از ره خلوت به حرم قافله را
از دل سالك ره جاذبهء صحبتشان * مىبرد وسوسهء خلوت فكرت چله را
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 403 - 405 .