هلاك شويم !
شيخ فرمود كه : عجب كارى است ، مرده زنده كردن و نابينا بينا كردن و ابرص را علاج كردن معجزهء عيسى است ، احمد كه اين حديث شنيد بر پاى خاست و روان شد ، مرد و زن خود را بر زمين زدن گرفتند ، چون به ميان دالان خانقاه رسيد حالتى عظيم بر وى ظاهر شد ، بر زبان وى گذشت ( كه ما كنيم ) ، چنان كه چند كس از ائمه كه حاضر بودند شنيدند .
پس حضرت شيخ بازگشت و به خانقاه درآمد ، و بر كنار صفه بنشست فرمود كه آن كودك را پيش من آريد ! آوردند و دو ابهام را بر دو چشم كودك نهاد و بكشيد ، و گفت : انظر باذن اللَّه ، كودك به هر دو چشم در حال بينا شد ، بعد از آن جمعى از ائمه سؤال كردند كه اول به زبان مبارك شما رفت كه احياى موتى و ابراء اكمه و ابرص معجزهء عيسى است ، و بار دوّم بر زبان شما گذشت ( كه ما كنيم ) اين دو سخن چون با هم راست آيد ؟
شيخ فرمود كه : آنچه اوّل گفته شد سخن احمد بود و جز آن نتواند بود ، اما چون به دالان رسيديم به سر ما فرو دادند كه احمد باش مرده را زنده عيسى مىكرد و ابراء اكمه و ابرص عيسى مىكرد آن ما مىكنيم ، بانك بر من زدند و گفتند بازگرد و ما روشنى چشم آن كودك در نفس تو نهاديم ، اين حديث بر دل من چندان زور آورد كه بر زبان بيرون آمد ، پس آن قول و فعل همه از حق بود ، اما بر دست و نفس احمد ظاهر شد .
روزى از اكابر هرات بر حضرت شيخ درآمدند ، و ميان ايشان در توحيد و معرفت سخن مىرفت ، شيخ فرمود : شما به تقليد اين سخن مىگوئيد ! ايشان از اين سخن عظيم متغير شدند و گفتند كه : ما هر يكى را بر اثبات صانع
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٣٠٥