تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
كه حال تو چيست ؟ گفتم كه : مپرس و قصهء خود با وى بگفتم ، فرمود كه : چند روز است كه خاطر ما به تو مىكشد ، دانستم كه تو را كارى افتاده است ، برو و خاطر مشغول مدار ، كه حق سبحانه و تعالى سهل گرداند ، قبول كردم كه امشب در وقت مناجات بر حضرت حق سبحانه و تعالى عرضه دارم تا چه جواب آيد . ديگر روز بامداد به حضرت او رفتم ، چون چشم مبارك او بر من افتاد گفت : پيشتر آى حق سبحانه كار تو را راست آورد ! پس فرمود : هر روز كفايت تو را چند بايد ؟ گفتم چهار دانگ ، فرمود كه : هر روز چهار دانگ تو بر آن سنگ حواله كردند ، مىآى و مىبر ، و بعضى از افاضل در آن زمانها گفته است :
ابوالقاسم گرد شد چه يك سر مضطر * بگشاد بر او كرامت احمد در كردند حوالهء كفافش به حجر * هر روز چهار دانگ مىآى و ببر
پيش آن سنگ رفتم ، پاره‌اى زر ديدم از سنگ بيرون آمده برداشتم و به خدمت رفتم ، و گفتم : من پير شدم و اطفال خورد دارم من چون نمانم حال ايشان چگونه بود ؟ فرمود : تا خيانت نكنند از فرزندان هر كه آيد بردارد ، بعد از وى مدتى فرزندان مىبردند ، چون يكى از فرزندان خيانت كرد ديگر نيافتند . وقتى شيخ را عزيمت هرات شد ، چون به شهر رسيدند در خانقاه شيخ الاسلام عبداللَّه انصارى نزول فرمودند ، در شهر هرات مردى بود ، نام وى شيخ عبداللَّه زاهد ، مدت سى سال روزهء وصال داشته ، مشهور و معروف بود و صاحب قبول ، و يكى از خواجگان فرزند خود را از راه ارادت به حكم وى
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 302 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )