تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
و سهل باشد مترس اگر حاجت افتد از احمد مدد خواه . زاهد برخاست و آنچه شيخ فرموده بود به جاى آورد ، در ميان طعام خوردن حركتى در زاهد پيدا شد و خواست كه به مباشرت مشغول شود ، زن گفت : چندان توقف كن كه از طعام بپردازيم ! چون از طعام فارض شدند ، زاهد خواست كه به مباشرت پردازد در خود قوت آن نيافت ، از شيخ استمداد كرد ، شيخ در ميان جمع نشسته بود تبسم فرمود گفت : يا زاهد كار را باش و مترس كه راست آيد ، زاهد را مقصود به حصول پيوسته ، روى به حمام نهاد ، چون غسل تمام كرد در ساعت هر چه در آن چهار ديوار شهر بود بر وى كشف شد . چون به خدمت شيخ آمد ، شيخ فرمود كه : احمد را چه جرم ؟ چون همت تو بيش از اين چهار ديوار نبود اگر عوض چهار ديوار شهر چهار ديوار دنيا بودى كشف شدى . روزى حضرت شيخ را به دعوتى از خانقاه مىبردند ، چون خادم كفش شيخ نهاد فرمود : ساعتى توقف بايد كرد كه كارى در پيش است ، بعد از ساعتى تركمانى با خاتون خود درآمد ، و پسرى دوازده ساله در كمال جمال اما به چشم نابينا درآوردند و گفتند : اى شيخ حضرت حق تعالى ما را مال بسيار و نعمت فراوان داده و فرزند بيش از اين نداريم ، و حق تعالى هيچ از وى دريغ نداشته مگر روشنائى چشم را ، وى را در اطراف عالم گردانيديم هر جا بزرگى و مزارى و طبيبى شنيديم آنجا برديم هيچ فايده نداشت ، ما را معلوم شده است كه هر چه از خداى تعالى در مىخواهى مىشود ، اگر نظرى در كار فرزند ما كنى تا چشم وى روشن شود ، هر چه داريم فداى تو و ما بنده ومولاى تو گرديم ، و اگر مقصود ما حاصل نشود خود را در اين خانقاه مىزنيم تا