تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
و بچش ، و از اين قدح همه را بچشان ! من بستدم و بچشيدم شهد شده بود به امر حق سبحانه و تعالى ، و همه حاضران را بچشانيدم ، در حال توبه كردند و از هم پراكنده بشدند ، هر كس روى به چيزى نهاد ، من واله وار روى به كوه كردم ، و به عبادت و رياضت و مجاهده مشغول شدم . چون چندى در كوه بودم در خاطر من دادند كه احمد راه حق چنين نروند ، قومى صاحب فرضان را رها كرده كه حق ايشان در ذمهء تو واجب است و ايشان را ضايع گذاشته‌اى ، بعد از آن در خاطرى ديگر درآمد كه در خانهء تو بيرون از چيزهاى ديگر چهل خُم است كه در آن خمر بوده است ، هر چه دارند گو بر خود خرج كنند ، چون دانستى كه چيزى ديگر نماند آنگاه به غم خوارگى ايشان مشغول شو ! چون ساعتى برآمد بر خاطر من فرود آوردند كه يا احمد ! نيكو رونده باشى در راه حق سبحانه و تعالى كه توكل بر خُم خمر كنى راه غلط كرده چرا توكّل بر كرم حق - سبحانه و تعالى - نكنى تا او صاحب فرضان تو را از خزانهء فضل خود روزى رساند ، كه رزّاق بر حقيقت اوست ، تو تكيه بر خُم خمر كرده نيكو باشد ؟ صفراى عظيم بر سر من زد بى خود از كوه درآمدم و در خانه رفتم ، و عصا در گردانيدم و خمها را شكستن گرفتم ، شحنهء ده را خبر كردند كه احمد از كوه به زير آمده و جنونى بر وى غالب شده كه خُمها را مىشكند و مىريزد شحنه كس فرستاد و مرا از خانه بيرون آوردند ، و در پايگاه اسبان باز داشت ، من در سر آخور اسبان بنشستم و دست بر هم مىزدم ، و اين بيت مىگفتم :
اشتر به چراش « 1 » مىبگرد و سر گرد * تو نيز ز مهر دوست مىگردى برگرد
هامش
( 1 ) مصدر : خراس ، خراس / آسيابى كه با خر گردانند .