تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و دو ساله‌ام كه اين كتاب را به فرمان خدا جمع كرده‌ام ، تا اين غايت صد و هشتاد هزار مرد است كه بر دست من توبه كرده ؛ توفيق يافته‌اند ، و بعد از آن بسيار سال ديگر بزيست . شيخ ظهير الدين عيسى كه يكى از فرزندان ايشان است در كتاب « رموز الحقايق » آورده كه تا آخر عمر بر دست پدرم شيخ الاسلام احمد جام ششصد هزار كس توبه كرده‌اند ، و از راه معصيت به طريق طاعت باز آمده‌اند . شيخ ابوسعيد ابوالخير را خرقه‌اى بود كه در آن طاعت كردى ، گويند : آن خرقه از ابوبكر صديق رضى الله عنه ميراث مانده بود مشايخ را تا نوبت به شيخ ابوسعيد رسيد ، وى را نمودند كه آن خرقه را به احمد تسليم كن ! فرزند خود ، شيخ ابوطاهر را وصيت كرد كه بعد از وفات من به چند سال جوانى نوخط و بلند بالا به چشم ازرق احمد نام از در خانقاه تو درآيد ، و تو ميان ياران نشسته باشى به جاى من ، زنهار كه آن خرقه را به وى تسليم كنى . چون كار شيخ به آخر رسيد شيخ ابوطاهر را آرزوى آن بود كه ولايتى كه شيخ را بود به وى سپارد ، شيخ چشم باز كرد و گفت : ولايتى كه شما طمع مىداريد به ديگرى سپردند ، و عَلَم شيخى ما بر در خراباتى زدند و كارى كه ما را بود به دو تسليم كردند ، كس ندانست كه حال چيست . تا آنكه بعد از چند سال از وفات شيخ ، شبى شيخ ابوطاهر در خواب ديد كه شيخ ابوسعيد با جمعى از ياران به تعجيل مىرفت ، ابوطاهر پرسيد يا شيخ چه تعجيل است ؟ گفت : تو نيز برو كه قطب الأولياء مىرسد ! شيخ ابوطاهر خواست برود بيدار شد . ديگر روز شيخ ابوطاهر در خانقاه نشسته بود ؛ جوانى به آن صفت كه شيخ گفته بود از در درآمد ، شيخ در حال بدانست ، وى را اعزاز بسيار كرد ، اما