چنانچه مقتصاى بشريت است انديشناك شد كه خرقهء پدر را چون از دست دهم ، آن جوان گفت : اى خواجه در امانت خيانت روا نباشد ! خواجه ابوطاهر را وقت خوش شد برخاست و آن خرقه را كه شيخ ابوسعيد به دست خود بر سر ميخى نهاده بود و تا آن روز آنجا بود بياورد و بر سر آن جوان فرو انداخت .
و گويند : آن خرقه را بيست و دو تن از مشايخ پوشيده بودند ، و در آخر به شيخ الاسلام احمد حواله شد ، بعد از آن هيچ كس ندانست كه آن خرقه كجا شد .
بزرگان گفتهاند كه : چهل مرد ولى شدند كه ارادت ايشان به شيخ - قدس اللَّه تعالى سره - بود ، از آن جمله يكى شيخ الاسلام احمد بود ، و يكى ابوعلى فارمدى است ، و هر دو معروف و مشهور شدند ، و يكى از اين طايفه گفت كه :
ابوعلى را بر خاطرها واقف كردند ، و به اظهار آن مأذون نبود ، و شيخ الاسلام احمد را هم بر خاطرها واقف كردند ، و هم بر ظاهرها حاكم ، و به اظهار آن مأذون بود .
از حضرت شيخ احمد پرسيدند كه : مقامات مشايخ شنيدهايم ، و كتب ايشان ديده ، از هيچ كس مثل اين حالات كه از شما ظاهر شد نشده ، فرمود كه : ما در وقت رياضت هر رياضت كه دانستيم كه اولياى خداى تعالى كرده بودند به جاى آورديم ، و بر آن مزيدى نيز كرديم ، حق سبحانه و تعالى به فضل و كرم خود هر چه پراكنده به ايشان داده بود يكباره به احمد داد ، و در هر چهارصد سال همچون احمد شخصى پديد آيد كه آثار عنايت ايزد تعالى در باب او اين باشد كه همه خلق بينند ، هذا من فضل ربى .
جامع مقامات شيخ گويد كه : از بدايت حال ايشان سؤال كردم ، فرمود
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٢٩٨