گويد نه آنم كه تو مىگوئى ، دانى كه احد كيست ؟ مرا باز به سر برد « 1 » .
خواجه خيرچه
غلامى بود حبشى صاحب كرامات ، شيخ الاسلام گفت : چون كسى بيمار بودى يا دردى داشتى به خيرچه شدى تا وى الحمد خواندى و بدميدى در حال راحت پديد آمدى .
وقتى دانشمندى را درد دندان بود . به وى شد الحمد خواند و بدميد ، به شد ، آن دانشمند گفت : خيرچه الحمد را نه راست مىخوانى آن را بر تو راست كنم ؟ گفت : نه تو درد دل خود را راست كن .
شيخ الاسلام گفت : من از خرقانى الحمدللَّه شنيدم كه وى امّى بود الحمد نمىتوانست گفت ، و وى سيّد و غوث روزگار بود « 2 » .
ابوعبداللَّه احمد بن عبدالرحمن بن نصر مالينى
و مالان قريهاى است در نيم فرسخى هرات ، و پل مالان مشهور است ، وى از مهينان مشايخ هرات است ، از اقران شيخ عمو ، صاحب كرامات و ولايت بود .
يكى از اصحاب وى عبداللَّه بن محمد بن عبدالرحيم بوده ، وى گفته كه :
شيخ من ابوعبداللَّه احمد بن نصر روزى مرا گفت : برو به مكه و فلان كس را بگوى كه چنين و چنين كن ، من گامى چند برداشتم خود را به مكه يافتم ، و آن
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 350 و 351 .
( 2 ) نفحات الانس : 352 و 353 .