تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
استغفراللَّه استغفراللَّه ! ضعيف شده‌ام و عذر خواست « 1 » .

ابوالحسن نجّار

شيخ الاسلام گفت كه : وى درودگرى بود در قهندز ، مردى به شكوه بود و بزرگ ، كسى وى را نمىشناخت ، وقتى در مكّه ديده‌اند وى را پنجاه ركوه دارى با وى از مريدان وى ، يكى از مريدان وى مرا حكايت كرد از هلال خادم حُصرى آنكه حصرى گفت : لاتطلع الشمس الّا باذني . شيخ الاسلام گفت كه : قاضى ابراهيم باخزرى گفت مرا كه : اللَّه تعالى را به خواب ديدم ، گفتم : خداوندا بنده به تو كى رسد ؟ گفت : آنگاه كه او را هيچ مانع نبود كه او را از من باز دارد . و شيخ الاسلام گفت كه : پير محمّد كشور تائب بود ، وى را رياضتهاست و وصالها كردى ، وقتى در وصال بود و من با وى بودم تا چهل روز مرا گفتند كه : وى آن را هشتاد روز تمام كرد ، و گفتند كه : صد روز ، واللَّه اعلم ، مرا گفته كه : اگر بر اين بمانى در شرق و غرب چون تو نبود . و شيخ ابوالخير تيناتى : وقتى هشت شبانه روز چيزى نخورده بود ، بيمارى با گرسنگى پيوست سست شد ، به حيله خود را به مقام ابراهيم عليه السلام افكند كه دو ركعت نماز بكند از سستى در خواب شد ، اللَّه تعالى را به خواب ديد كه با وى گفت : چه خواهى ؟ گفت : اشراف بر مملكت ، گفت : بدادم ، گفت ديگر چه خواهى ؟ گفت حكمت ، گفت : بدادم بيدار شد ، شيخ گفت : از اشراف وى بر مملكت آن بود كه گفتى بر سرها مىبينم به خط سفيد كه سعيد و بر سرها
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 343 .
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 290 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )