تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
مىبينم كه شقى ، ديگر گفتى كه : هر كه از اقليمى روى به حج نهد ؛ وى را مىبينم . شيخ الاسلام گفت : مرا نمىگذارند كه جدا كنم اهل ولايت را از ديگران ، وقتى گفتم جدا كنم نگذاشتند ، و نيز گفته كه : ابوالحسن درّاج به آرزوى يوسف بن الحسين به رى آمد ، از هر كه حال وى پرسيد گفتند : به آن زنديق چه كار دارى ؟ چون بعد از ماهى برون در آمد ، وى را گفت : هيچ بيت ياد دارى ؟ گفت : دارم ، بيتى تازى يادداشت بخواند ، يوسف در سماع بشوريد ، و طوفان از چشم وى روان شد ، گفت : اى ابوالحسين عجب مدار كه ماهى است در رى مىگردى و حال من مىپرسى ، مىگويند به آن زنديق چه كار دارى ، از وقت صبح تا اين دم قرآن مىخواندم ؛ اشك از چشم من نيامد بدين يك بيت كه تو خواندى ببين كه چه حال ظاهر شد . و وفات وى روز آدينه بيست و دوّم ذى الحجه سنهء احدى وثمانين واربعمائه ، و عمر وى هشتاد و چهار سال است « 1 » .

ابوالليث قوشنجى

شيخ الاسلام گفته كه : بزرگ بوده و عارف ، وقتى در رود هرات غرق شد مىطپيد ، گفت : الهى اكنون مرا گرفتى برك آمدن ندارم ، و اگر مرا به سلامت بيرون آرى سه بار تو را سوره قل هو اللَّه احد بخوانم ، گفت : از آن برستم ، نه سال است تا در آنم كه بخوانم ؛ نمىتوانم ، هر چه گويم احد ؛ مولى
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 344 - 350 .