تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
آنجا بازگشت گريان بود ، پيرى به وى رسيد گفت : اى جوان چرا مىگريى مگر آيتى از كتاب اللَّه به تو رسيده است كه بدان كار نكرده‌اى ؟ اما اين گريستن تو به گريستن دهن « 1 » سوختگان مىنمايد نه دل سوختگان ، چون آن پير اين بگفت بگذشت . شيخ ابونصر را درد بر درد و سوز بر سوز بيفزود و از هر چه در آن بود بيرون مىآمد و سفر و سياحت پيش گرفت . و گويند كه : سيصد پير را خدمت كرده ، و صحبت خضر را دريافت ، و در حرم مكه و مدينه و بيت المقدس و غير آنها رياضات كشيد وعبادات كرد ، و در آخر به هرات مراجعت كرد ، و عمر وى به صد و بيست و چهار سال رسيد ، و در سنهء خمسمائه از دنيا برفت ، و قبر وى در خانچه آباد است يزار و يتبرك به « 2 » .

سلطان مجد الدين طالب

گويند كه وى از اهل عسكر بوده ، در ترك و تجريد و توكل يگانه بوده ، درويش محمد چرگر كه يكى از ابدال بود در جامع هرات بسر بردى ، روزى در مسجد خفته بود كوزهء آب ريخته بود ، خادم مسجد آنجا رسيد پنداشت كه وى بول كرده ، وى را چنان بزد كه اعضاى وى مجروح گشته ، چرگر آهى زد و برفت ، مسجد از چوب بود آتشى پيدا شد و بسوخت ، و از آنجا به بازارى كه آن را بازار جمله فروشان گفتندى درآمد . سلطان مجد الدين طالب را خبر كردند ، در عقب چرگر روان شد ، چون
هامش
( 1 ) مصدر : دامن . ( 2 ) نفحات الانس : 253 و 254 .