تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
پيغام بگذاردم بدان كسى كه گفته بود ، و پيش از نماز ديگر نزديك شيخ بازآمدم ، آن وقت كه آنجا رسيدم خواستم كه حج گذارم آن كس كه پيش وى رفته بودم گفت : برو و سخن شيخ را خلاف مكن ، و اگر نه بازنتوانى گشت و سه ماه در راه بمانى ! قبر وى در مالين هرات است ، شيخ الاسلام در اوائل حال بسيار به زيارت وى رفتى « 1 » .

ابونصر بن ابى جعفر بن ابى اسحاق الخانجه آبادى

عالم بوده به علوم ظاهر و باطن ، و فقيه روزگار ، اصل وى از كرمان بوده ، سبب توبهء او آن بود كه : روزى شخصى فتوى آورد كه چه مىفرمايند ائمهء دين در اين مسأله كه شخصى در جوانى چوبى چند از روى غضب بر داراز گوشى زد ! و آن دراز گوش روى باز پس كرد و گفت : اى خواجه اين خشم تيز بر من مظلوم رانده گير ، اما فردا از عهدهء اين خشم راندن چون بيرون خواهى آمد ؟ اكنون بيست سال است كه آن شخص مىگريد و حالا آب چشم وى به خون بدل شده است ، حكم طهارت و نماز وى چون باشد ؟ چون ابونصر اين فتوى بخواند ، از هيبت اين سخن بيهوش شد ، چون به هوش آمد احرام صحبت آن شخص بست ، چون به منزل وى رسيد ، وى در آن گريه و اندوه از دنيا رفته بود ، پيرى ديد با روى نورانى و موى سفيد و خون از دو ديدهء وى دويده و بر رخسار خشك شده اما مىخنديد ، ابونصر را از خندهء وى عجب آمد تكفين و تجهيز وى كردند و نماز گزاردند ، چون ابونصر از
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 253 .