تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
متكلم بود و اشعرى مذهب . اگر چه اسناد عالى داشت . و در تذكير و تفسير قرآن شاگرد خواجه امام يحيى بن عمارم ، اگر وى را نديدمى دهان باز نكردمى ، يعنى در تذكير و تفسير ، و من چهارده ساله بودم كه خواجه يحيى قهند زيان را گفت كه : عبداللَّه را به ناز داريد كه از او بوى امامى مىآيد « 1 » .

يحيى بن عمار الشسيبانى السجستانى

في تاريخ الامام اليافعي : أنّ في سنة اثنين وأربعمائة توفي الامام الواعظ يحيى بن عمار الشيباني السجستاني نزيل هراة . گفت - قدس سره - كه : مشايخ من در حديث و علم شرع بسيارند ، اما پير من در اين كار - يعنى تصوف و حقيقت - شيح ابوالحسن خرقانى است ، اگر من خرقانى را نديدمى حقيقت ندانستمى ، همواره اين به آن درآميختى ، يعنى : نفس با حقيقت . و گفت : وى پير من است ، به يك سخن مىخورد و مىخسبد چيز ديگر است ، مرا به وى پس از اين هيچ چيز نماند كه علم حقيقت مرا ديده و دانسته شد . و گفت كه : عزيمت حج الاسلام كردم ، و تا رى برفتم و قافله را در آن سال بار نبود ، در بازگشتن به صحبت خرقانى رسيدم مرا بديد و گفت : درآى اى من ! مأشوكهء تو ، يعنى معشوقهء تو از دريا آمدى ، جزاه اللَّه تعالى نداند كه آن چه بود كه وى گفت از غيب .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 331 - 335 .