تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
گم كردند ، و چهار روز گرسنه ماندند كه هيچ نخوردند ، شيخ اصحاب را گفت طلب كنيد شايد كه صيدى بياييد ! ناگاه سگى ديدند ، حيله بسيار كردند تا وى را بگرفتند و بكشتند بر مذهب امام مالك و قسمت كردند ، سر وى نصيب شيخ افتاد ، هر كسى نصيب خود بخورد ، و شيخ در خوردن آن تفكر مىكرد تا شب بگذشت ، چون وقت سحر شد سر آن سگ به سخن درآمد گفت : اين سزاى كسى است كه گوشت بو گرفته از سفرهء ابوزرعه نخورد ، شيخ برخاست و اصحاب را بيدار كرد و گفت : بيائيد و پيش ابوزرعه نخورد ، شيخ برخاست و اصحاب را بيدار كرد و گفت : بيائيد و پيش ابوزرعه رويم و از وى استحلال كنيم ! پس به شيراز بازگشت و از وى عذر خواست ، آنگاه به سفر بيرون آمد . گويند كه : ابوزرعه در آخر عمر بر صوفيه بيرون آمد و بر درويشان افتاد ، و شايد كه اين نسبت به بعضى بوده باشد كه مستحق آن بوده باشند ، توفي في سنة خمس عشرة وأربعمائة « 1 » .

شيخ ابوعبداللَّه مشتهر به بابونى

قبر وى از مزارات مشهورهء شيراز است ، گفته‌اند كه : وى بود كه گفت : أمسيت كردياً وأصبحت عربياً ، و قصهء آن اين بود كه او يكى از كردان بود ، روزى به بعضى از مدارس شيراز درآمد ، ديد كه طلبهء علم به درس و مباحثه مشغولند ، از ايشان سؤال كرد همه بخنديدند ، گفت : من مىخواهم از علوم شما چيزى بياموزم ، گفتند : اگر مىخواهى دانشمند شوى امشب ريسمانى از سقف خانهء خود بياويز و پاى خود را محكم ببند ، و چندان كه توانى بگو ( كزبره عصفره ) ! كه ابواب علم بر تو گشاده خواهد شد ، و ندانست كه با وى سخريه
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 319 و 320 .