و استهزاء مىكنند ، برفت و همچنان كرد ، و به حسن نيت و صدق يقين آنچه تلقين كرده بودند همهء شب تكرار كرد ، و در وقت سحر ابواب علم لدنى بر وى بگشاد ، و سينهء وى به انوار قدسى منشرح شد ، و بسى عالم شد كه از هر مسأله غامض جواب گفتى درنماندى ، و بر هر معاند معارض غلبه كردى « 1 » .
ابوعبداللَّه باكو
نام وى على بن محمّد بن عبداللَّه است ، متبحّر بوده در علوم ، و همهء مشايخ صوفيه و علماء و فقرا مصاحبت وى مىكردند ، توفّى سنة اثنين واربعين واربعمائة .
در اول منكر شيخ ابوسعيد ابوالخير بوده ، و بعد از آن معتقد وى شده به سلام شيخ ابوسعيد رفت ، اما هنوز بر رقص و سماع انكار عظيم ، داشت و گاه گاه اظهار آن مىكرد ، شبى در خواب ديد كه : هاتفى وى را گفت كه قوموا وارقصوا للَّه ، بيدار شد و گفت : لا حول ولا قوة إلّاباللَّه العلى العظيم ، اين خواب شيطانى است .
و ديگر بار بخفت به خواب ديد كه هاتفى مىگويد : قوموا وارقصوا للَّه ، بيدار شد ولا حول كرد و ذكرى بگفت ، و سورهاى چند از قرآن بخواند ، و سوم بار بخفت و همان خواب ديد ، دانست كه آن خواب شيطانى نيست ، و به سبب آن انكارى است كه بر شيخ ابوسعيد دارد ، بامداد به خانقاه شيخ ابوسعيد آمد چون به در خانهء شيخ رسيد ، شيخ در اندرون خانه مىگفت : قوموا وارقصوا
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 320 .