وى گويد كه : وقتى به مدينه بر سر قبر شيخ ابوسعيد نشسته بودم تنها ، كبوترى ديدم سفيد كه بيامد و در زير آن فوطه شد كه بر سر گور افكنده بودند ، چون برخاستم نگاه كردم در زير فوطه هيچ نبود ، روز دوّم همان بديدم ، روز سوّم نيز ، در تعجب آن فرو ماندم ، تا شبى وى را به خواب ديدم ، و از وى آن واقعه را پرسيدم ، گفت : آن كبوتر صفاى معاملهء من است كه هر روز به منادمت در گور من مىآيد « 1 » .
قاصر گويد : رد مجمل ترّهات مذكوره . . .
خواجه احمد حماد سرخسى
صاحب « كشف المحجوب » گويد كه : وى مبارز العباد وقت بود ، و مدتى رفيق من بود ، و از روزگار وى بس عجايبها ديدم ، گفتى : وقتى من از سرخس برفتم و به بيابان درآمدم بر سر اشتران ، و مدتى آنجا بودم و پيوسته دوست داشتمى كه گرسنه بودمى و نصيب خويش بر ديگران دادمى ، و قول خداى تعالى در پيش دل من تازه همى بودى كه : ( وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ) « 2 » و بدين طايفه اعتقادى داشتم .
روزى شيرى از بيابان درآمد واشترى را از آن من بكشت و بر سر بالائى مىشد ، بانگى بكرد ، هر چه در آن بيشه از انواع سباع بودند بانگ وى بشنيدند بر وى جمع شدند ، وى بيامد و اشتر را از هم بدريد و هيچ نخورد ، و باز بر سر بالائى شد ، سباع به جمله از گرگ و شغال و روباه و امثالشان درافتادند
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 316 و 317 .
( 2 ) الحشر ( 59 ) : 9 .