يُريدُ الآْخِرَةَ ) « 1 » فأين من يريد اللَّه .
بعد از آن شبلى گفت : اذا قلت اللَّه فهو اللَّه ، واذا سكت فهو اللَّه ، يا اللَّه يا اللَّه يا اللَّه ، يا من هو هو ، ولايعلم أحد ما هو الّا هو سبحانه سبحانه وحده لا شريك له ، و بعد از آن غش كرد و بى خود شد ، وى را برداشته به خانهء وى بردند « 2 » .
ابوزرعه رازى
نام وى احمد بن محمد است ، شاگرد شبلى است ، وى را گفتند همه روز طيبت مىكنى ! گفت : من هيچ مايه ندارم به غير از اينكه درويشان از سخن من مىخندند .
شيخ الاسلام گفت كه : پس از مرگ وى را به خواب ديدند ، گفتند : حال تو چون است ؟ گفت كه : مرا پيش خود خواند و گفت : توئى كه زره پوشيدى در دين من با خلق من ؟ گفتم : آرى ، گفت : هلا وكلت خلقي إليّ وأقبلت بقلبك عليّ ، چرا خلق مرا به من نگذاشتى ، و روى دل به سوى من نداشتى « 3 » ؟
ابوزرعهء اردبيلى
نام وى عبدالوهاب بن محمّد بن ايوب است ، عالم بوده و زاهد ، شيخ ابوعبداللَّه خفيف عزيمت سفر كرده ، پس ابوزرعه آمد ، ابوزرعه مقدارى گوشت پخته به وى آورد ، شيخ نخورد چون به سفر بيرون رفت در بيابان راه
هامش
( 1 ) آل عمران ( 3 ) : 152 .
( 2 ) نفحات الانس : 318 و 319 .
( 3 ) نفحات الانس : 319 .