تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
قصّار گويد : كه قصد وى كردم ، و بر وى درآمدم و سلام كردم ، وى نشسته بود ازارى بر خود پيچيده ؛ نعلين چوبى پيش خود نهاده ، و چشم وى باز مانده بود چون واله وحيرانى ، هيبت بر من مستولى ؛ شد سخن نتوانستم كرد ، در ميان آنكه نشسته بودم ، زنى آمد وگفت : أيّها الشيخ ! مرا پسرى است برجاى مانده وى را آورده‌ام تا دعا كنى ! سهل گفت : هلّا تحمليه « 1 » إلى عند ربّه ، آن زن گفت : أنت من عند ربّه ! پس سهل به دست اشارت كرد ، برخاستم و دست وى برگرفتم ، برخاست ونعلين پوشيد وروان شد ، و آن زن نيز روان شد ووى را ببرد تا كنار شط . آن صبى را ديد در كنار سماريه ، سهل وى را گفت : دست خود را به من ده ! آن زن گفت : نمىتواند دست داد ، سهل گفت : آن زن را كه دور شو ! پس آن صبى دست به وى داد ، گفت : برخيز ! برخاست و به كنار آمد ، سهل صاحب سماريه را گفت : تو برو ! پس صبى را گفت وضو بساز و دو ركعت نماز بگزار ! چنان كرد ، پس آن زن را گفت دست وى بگير ، بگرفت و با يكديگر برفتند . عبداللَّه گفت : چون آن را بديدم دهشت من برفت ، انبساط كردم ورسالت مشايخ رسانيدم ، سهل ساعتى سر در پيش افكند ، بعد از آن گفت : يا دوست أهؤلاء [ القوم ] يؤمنون باللَّه يفعل ما يشاء ؟ قلت : نعم ، قال : فما سؤالهم عن ذلك ؟ « 2 » .
هامش
( 1 ) در مصدر به جاى « هلّا تحمليه » ( لم لا تحمله ) آمده است . ( 2 ) نفحات الانس : 247 و 248 .