زمان كه خداى تعالى اعانت كرده ومرا به كنار آب انداخت ، آن پير ايستاده بود ونظارهء من مىكرد ، پس گفت : چون ديدى يا ابا الضحّاك ؟ ! توبه كردى كه ديگر مرا سيلى نزنى « 1 » ؟ !
ابو محمّد خفّاف
شيخ خفيف گفته كه : او با مشايخ شيراز يك جا نشسته بودند ، وسخن در مشاهده مىرفت ، هركس به قدر حال خود سخن گفت ، وخفّاف خاموش بود ، مؤمّل جصّاص وى را گفت : تو هم سخنى بگو ، گفت : هر سخن خوب كه در اين باب بود گفتند : مؤمل گفت : به هر حال تو هم سخنى بگو ، گفت : آنچه شما گفتيد حدّ علم بود نه حقيقت مشاهده ، حقيقت مشاهده آن است كه :
حجاب منكشف شود وى را عيان ببينى ، وى را گفتند : تو اين را از كجا مىگوئى و اين تو را چون معلوم شده است ؟
گفت : در باديهء تبوك بودم فاقه ومشقّت بسيار به من رسيد ، در مناجات بودم كه ناگاه حجاب منكشف شد ، وى را ديدم بر عرش نشسته ؛ سجده كردم ، وگفتم يا مولاى ما هذا مكاني وموضعي منك .
چون قوم اين سخن را شنيدند همه خاموش شدند ، مؤمل وى را گفت :
برخيز تا بعض مشايخ را زيارت كنيم ! برخواست ، مؤمل دست وى را گرفت و به خانه ابن سعدان محدّث درآمدند و سلام كردند ، ابن سعدان تعظيم وترحيب ايشان كرد .
مؤمل گفت : أيّها الشيخ ! نريد أن تروى لنا الحديث المروي عن النبي صلى الله عليه و آله أنّه قال : « للشيطان بين السماء والارض إذا أراد بعبد فتنة كشف له عنه » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 245 .