همچنان كردند ومرا بر جا بگذاشتند وبرفتند .
وقصهء خلا پاك كردن ابو حفص ، و رسيدن ابو مزاحم را كه پيشين گذشت در مقامات شيخ عبداللَّه خفيف نسبت به شيخ ابو محرز كرده ، نه به شيخ ابو مزاحم ، واللَّه اعلم « 1 » ! ! !
عبد الرحمن « 2 » اصطخرى
وقتى به عبّادان رفت و بيست و يك روز در آنجا اقامت كرد ، هرچه افطار براى وى مىآوردند باز همچنان به جاى خود بود ، اهل عبّادان مشعوف آن شدند ، چون آن را ديد از آنجا قصد سهل تسترى كرد ، و بر وى درآمد وگفت : ميهمان توام ، گفت : چه مىبايد كرد ؟ گفت : سكباج « 3 » مىبايد پخت ، سهل گفت : چون كنم كه اصحاب من گوشت نمىخورند ؟ گفت : چه دانم تو به ضيافت من قيام نما .
سهل فرمود : كه سكباج پختند ، گفت : همچنان ديك را بياريد ، چون آوردند سائلى بر در بود براى خدا چيزى طلبيد ، گفت : ديك را به وى دهيد و هيچ نخورد .
روز دوم و روز سوم نيز چنين كرد ، و هيچ نخورد تا ماه تمام شد ، و بعد از آن مردى را ديد كه چند پاره نان خشك دارد و بر لب آب نشسته و به آب تر مىكند ومىخورد ، وى را استدعا كرد و با وى بنشست و بخورد « 4 » ! ! !
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 240 و 241 .
( 2 ) مصدر : عبد الرحيم .
( 3 ) آشى كه از سركه و گوشت وبلغور وميوهء خشك پزند ( فرهنگ معين : 2 / 1897 ) .
( 4 ) نفحات الانس : 242 .