بامداد شد آن را با مشايخ گفتم ، تعجب كردند ، گفتند كه : مىخواهيم از وى بشنويم ، از وى پرسيدند گفت : ما يجري بالليل لا يذكر بالنهار ، و به آن اقرار نكرد « 1 » .
هشام بن عبدان
كنيت وى ابو محمّد است ، شيخ ابو عبداللَّه خفيف گفته كه : چون هشام بن عبدان در نماز مىايستاد وى را وجد وحال مىگرفت ، در محراب پس و پيش مىرفت و قرآن مىخواند ، گاه بودى كه از حسن نماز وى يهود و نصارى جمع شدندى ونظارهء وى كردندى .
هشام را دهشتى وحيرتى رسيد كه يك سال از نماز باز ايستاد ، و مردم وى را تكفير مىكردند ، وقصّهء وى به مشايخ مسجد جامع رسيد .
روزى همه بر وى درآمدند ، وابن سعدان محدّث با ايشان بود ، گفت :
مرا مىشناسى ؟ گفت : تو ابن سعدانى ، گفت : چرا نماز نمىگزارى ؟ هشام گفت : مرا عارضهاى چند روى مىنمايد كه مانع من مىشود از نماز ، گفت :
مثل چه ؟ خاموش شد .
از شيخ عبداللَّه خفيف پرسيدند كه : سبب چه بود كه هشام نماز نمىكرد ؟
گفت : پيوسته مطالعهء غيب مىكرد ، وامور غيبى بر وى غالب آمد ، در مقام حيرت افتاد ، و از اعمال ظاهرى باز ماند .
روزى مشايخ مسجد جامع شيراز جمع شدند وهشام را حاضر كردند وگفتند كه : شنيدهايم كه به مشاهده قائلى ! وهركه به اين قائل است وى را توبه
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 236 و 237 .