گفتم يا الهى وسيّدى بر من خدمتى فرض كردهاى ؛ كه از آنم سؤال خواهى كرد ! ورزق مرا ضمان شدهاى كه به من برسانى ، به آن رزقى كه ضمان شدهاى بر من تفضّل كن ، و به آن عهدى كه بستهام بر من مگير ، ناگاه ديدم كه پيش من دو قرص پيدا شد و در ميان آن چيزى ، پس دائم آن دو قرص را از آن شب تا شب ديگر مىيافتم « 1 » ، تا آخر حكايت موضوعهاش .
شيخ ابو الخير حبشى
شيخ عمو وشيخ عباس به ديدار وى فخر مىكردند ، وى به مكّه مجاور بوده .
گويند كه : وى همان است كه قبر وى در ابرقو است ، نام وى اقبال ، ولقب وى طاووس الحرمين ، كنيت وى ابو الخير ، غلامى بود حبشى مر بعضى خواجگان جرجان را .
وى گفته كه : شصت سال در مكه و مدينه مجاورت كردم ، وسختيهاى بسيار كشيدم ، هرگاه خواستم كه از كسى سؤال كنم هاتفى آواز داد كه شرم نمىدارى كه روئى كه به آن سجدهء ما مىكنى آن را در پيش غير خوار گردانى ؟ !
گفتهاند : كه هرگاه به روضهء مقدّسه مصطفويه - على ساكنها السلام والتحية - در آمدى وگفتى السلام عليك يا رسول الثقلين ! ، جواب آمدى عليك السلام يا طاووس الحرمين « 2 » !
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 209 - 212 .
( 2 ) نفحات الانس : 214 و 215 .