مصر ، وگويند كه تينات از مصيصه است از ولايت مغرب ، زنبيل بافتى ، كس ندادند كه چون مىبافت ، وى را بىدست ديدهاند ، در سنهء خمس واربعين وثلاثمائه برفته از دنيا .
وى را آيات وكرامات بسيار ظاهر ، وبركنار خليج ودمياط خانكى از نى ساخته بود ، و در آن زمان راه گذران بسيار به دمياط فرود مىآمدند .
گويد چون شبانگاه چيزى مىخوردند سفرههاى خود را بيرون « سور » مىافشاندند ، نان ريزه كه مىريخت در آن با سگان مزاحمت مىكردم ، ونصيب خود مىگرفتم ، در تابستان قوت من اين بود ، چون زمستان مىشد در نواحى خانهء من « بردى » « 1 » بسيار مىروئيد ، بردى از زمين مىكندم وبيخ آن را كه تازه وسفيد بود مىخوردم ، و آنچه از آن خشك وسبز مىبود مىانداختم ، اين بود قوت من .
ناگاه روزى به سر من ندا در دادند كه : اى ابوالخير تو چنان گمان مىبرى كه با خلق در قوتهاى ايشان شريك نيستى ودعوى توكّل مىكنى وحال آنكه در ميان مردم نشستهاى ؟
گفتم : الهى وسيّدى ومولاى به عزت تو سوگند كه هرگز دست به آنچه از زمين رويد دراز نكنم و هيچ نخورم جز آنچه تو به من رسانى !
دوازده روز گذشت نماز فرض وسنّت ونفل مىگزاردم ، بعد از آن از نوافل عاجز شدم .
دوازده روز ديگر فرض وسنت مىگزاردم ، بعد از آن از قيام عاجز شدم ديدم كه فرض از من فوت مىشود ، پس پناه به خداى تعالى بردم ، و در سر
هامش
( 1 ) بردى : گياهى است كه در آب مىرويد ، و در مصر از آن كاغذ سازند ( دهخدا : 10 / 875 ) .