ابو الحسين بن نبان
از طبقهء رابعه است ، با ابو سعيد خرّاز صحبت داشته در « تيه » برفته از دنيا ، ابو عثمان مغربى گويد كه : ابو على كاتب گفته كه وقتى ابو الحسين بن نبان در وجد ورقص بود ، وابو سعيد خرّاز براى وى دست مىزد « 1 » .
ابو الاديان
كنيت وى ابو الحسن ، ونام وى على بصرى است ، در ايّام جنيد بوده ، وى را غلامى بوده احمد نام .
وى گفته : روزى ميان ابو الاديان ومجوسى سخنى مىگذشت ، ابو الاديان گفت : آتش به اذن خداى تعالى كار مىكند ، ومجوسى گفت : نه چنين است كه به طبع خود كار مىكند ، و اگر چنان كه بنمائى كه آتش به فرمان خداى تعالى كار مىكند به دين تو درآيم ، اتّفاق بر آن كردند كه آتشى بر افروزند وابوالاديان در ميان آتش رود ، هيزم بسيار جمع كردند و آتش عظيم بر افروختند ، و مردم بسيار حاضر آمدند ، چون هيزم تمام بسوخت اخگرها بر روى زمين پهن كردند .
ابو الاديان سجاده انداخته نماز مىكرد ، چون سلام نماز داد برخاست و بر بالاى اخگرها رفت ، چون به آخر رسيد روى به مجوسى كرد ، وگفت : اين كفايت است يا نوبت ديگر درآيم ؟ چون اين سخن بگفت روى درهم كشيد ومجوسى مسلمان شد .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 219 .