تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
الرودباري . هرگاه كه ابو على كاتب ابو على رودبارى را نام بردى ، گفتى كه سيّدنا ! شاگردان وى را از آن رشك مىآمد ، گفتند : اين چيست كه وى را سيّد خود گفتى ؟ گفت : آرى او از شريعت به طريقت شد ، ما از حقيقت به شريعت مىآئيم . ابو على وقتى به گرمابه شد ، در جامه خانهء گرما به چشمش بر مرقعى افتاد ، در فكر شد كه از درويشان در گرمابه كيست ، چون درون رفت درويشى را ديد كه در خدمت به پاى ايستاده بر سر جوان امردى كه پيش حجّام نشسته بود ، ابو على هيچ نگفت ، چون آن جوان امرد برخاست ، آب به سر وى فرو گذاشت وخدمت نيكو بجا آورد . چون غسل كرد ازار خشك آورد آن جوان بيرون رفت ، آن درويش جامه به سر آن جوان فرو افكند ، وگلاب بر وى افشاند ، و عود بسوخت ، ومروحه « 1 » برگرفت واو را باد مىكرد وآئينه پيش وى داشت ، وهرچه مىتوانست از جهد وامكان بجا آورد . آن جوان دروى ننگريست ، چون جوان برخاست تا بيرون رود درويش را صبر به سر رسيد گفت : اى پسر چه بايد كرد تا تو به من نگرى ؟ ! گفت : بمير تا برهى كه من به تو نگرم ، درويش بيفتاد وبمرد و آن جوان برفت ، ابو على فرمود تا درويش را به خانقاه بردند كفن ساختند و دفن كردند . پس از آن به مدّتى شيخ ابو على به حج رفت ، آن جوان را ديد در باديه مرقع پوشيده ، ابو على به وى نگريست ، گفت : تو آن نيستى كه آن درويش را
هامش
( 1 ) مروحه : بادبزن .
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 225 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )