مرا نان بر زده آرزو كرد وباقلا ، در وقت آواز باقلا فروش شنيدم در تيه پيش من آورد .
شيخ الاسلام گفت : نه كرامت است ، اين در طريق تصوّف بيغاره « 1 » است ، درويشى در باديه تشنه شد ، وى را از آسمان قدحى فرو گذاشتند - از زر - پر از آب سرد ، آن درويش گفت : به عزّت تو نخورم آب مگر از دست اعرابى كه مرا سيلى زند وشربتى آب دهد ، و اگر نه به كراماتم آب نبايد از بيم غرور ، وگفت : قادرى كه آب در جوف من پديد آرى ؟ يعنى كرامت ظاهر از مكر ايمن نبود « 2 » .
ابو على رودبارى
وى از طبقهء رابعه است ، نام وى احمد بن قاسم بن منصور ، از ابناى رؤسا ووزراست ، و نسبت وى به كسرى مىرسد ، روزى جنيد در مسجد جامع سخن مىگفت با مردى ، وگفت به او اسمع يا هذا !
ابو على پنداشت كه او را مىگويد به ايستاد و گوش به وى داشت ، كلام جنيد در دل وى جاى گرفت واثر تمام كرد ، هرچه در آن بود ترك كرده بر طريقت قوم اقبال نمود .
حافظ حديث بوده ، وعالم وفقيه واديب وسيّد قوم ، وخال ابو عبداللَّه رودبارى است .
شيخ ابو على كاتب گويد : ما رأيت أجمع لعلم الشريعة والحقيقة من أبي علي
هامش
( 1 ) بيغاره : ملامت و سرزنش .
( 2 ) نفحات الانس : 199 و 200 .