تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

شيخ ابو بكر قصرى

از قصر هبيره بوده ، و ليكن به شيراز نشستى ، بزرگ بوده ومحقق ، وأهل غيب را ديدى . شيخ ابو عبداللَّه خفيف گويد كه : روزى شيخ ابو بكر قصرى مرا گفت : خيز تا به صحرا رويم ، مىرفتيم قومى را ديديم كه بر بام بازار نرد مىباختند ، شيخ ابو بكر برفت و با ايشان دست در بازى كرد ، از خجالت آب عرق از من مىريخت ، كه اين چيست كه او مىكند كه مردمان مىبينند ، آخر فرود آمد ورفتيم وديديم كه تنى چند شطرنج مىباختند ، به سوى ايشان رفت ونطع « 1 » ايشان برگرفت وبدريد وچوبها بيفكند ، دو تن از ايشان كارد بر كشيدند . قصرى گفت : كارد مرا دهيد تا بخورم ، ايشان شكوه داشتند ، برگذشتيم و من با وى در خصومت شدم كه آن فراخ روئى آنجا و اين احتساب زشت اينجا چه بودى ؟ وى رو به جانب من آورد وگفت : آن وقت به نظر لدنّى مىنگريستم فرق نديدم ، واكنون به نظر علمى مىنگريستم حكم بديدم « 2 » .

ابو بكر سورانى « 3 »

وى به مصر بوده ، استاد شيخ سيروانى است ، وى گويد كه : از ابن خبّاز شنيدم كه گفت : روز عيد اضحى نزديك جمره بودم ، درويشى ديدم ايستاده
هامش
( 1 ) نطع بساط و فرش چرمين . ( 2 ) نفحات الانس : 198 . ( 3 ) مصدر : موازينى .