و به دست وى كوزه يا ركوهاى بود ومىگفت : يا سيدى تقرب الناس إليك بذبائحهم وقرباناتهم ، ولست أملك إلّانفسي ، فشهق شهقة ومات « 1 » .
ابو بكر آشتيانى « 2 »
شيخ ابو عبداللَّه خفيف گفته كه : يكى از شاگردان من آمد ، وگفت : شيخ ابو بكر آشتيانى از بام بيفتاد و پاى وى بشكست وبرفت ، آنچنان بود كه نوجوانى آمده وقوّالى مىكرد ، وى را پنهان از شيخ ابو عبداللَّه خفيف گفته بودند تا چيزى خواند ، ابوبكر در سماع خوش شد و از بام بيفتاد وبرفت .
شيخ ابو عبداللَّه گويد كه : آنجا رفتم وگفتم چه مىخواندند گفت اين دو بيت :
ونف يذوب بدائه * المت دون بلائه
ان عاش عاش منغصاً * أو مات مات بدائه
آن كودك را گسيل كرد وگفت : ديگر گرد اين قوم مگرد .
وابو عبداللَّه گويد : چهار روز از خود غائب شد ، وشيخ آشتيانى را به گور كردند وشيخ خفيف بىخبر « 3 » .
ابو بكر كفشير
كفشير دهى است به شام ، وى گفته كه در « تيه » « 4 » بنى اسرائيل مىرفتم ،
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 198 .
( 2 ) مصدر : اشنانى .
( 3 ) نفحات الانس : 198 و 199 .
( 4 ) تيه : بيابانى كه موسى عليه السلام با دوازده سبط بنى اسرائيل مدّت چهل سال در آن سرگردان بود ( دهخدا : 14 / 1243 ) .