شيخ الاسلام گفت : نام وى محمّد طبرانى بود ، و من پسر وى را ديدم كه به هرى آمد به خانقاه شيخ عمو ، مشايخ به وى مىآمدند ، كه ما را آن بيت بخوان ، و آن قصيده بازگو ، شيخ عمو با احمد كوقانى مىگفت : اين بيتها تمام ياد ندارى ؟ گفت نه اين نيم بيت بيش ياد ندارم .
شيخ الاسلام گفت : پس از اين كسى اين بيتها به من آورد تمام ، و من خود نيز در كتابى يافتم تمام آن را
القوم اخوان صدق بينهم نسب * من المودة لم يعدل به سبب
ترا ضعوا درة الصهباء بينهم * وأوجبوا الرضيع الكأس ما يجب
ولا يحفظون على السكران زلّتهم * ولا يريك من أخلاقهم ريب
شيخ الاسلام گفت كه : ذوالنون مصرى وشبلى وخزّاز ونورى ودرّاج ، همه در سماع برفتند رحمهم اللَّه تعالى اجمعين .
سه تن از ايشان سه روز بزيستند ، و غير از ايشان نيز بودهاند از مشايخ ومريدان كه در سماع برفتهاند ، چه در سماع قرآن و چه در سماع غير آن .
صاحب كتاب « كشف المحجوب » گويد كه : من در معاينه درويشى را ديدم كه در جبال آذربايجان مىرفت ، و اين بيتها مىخواند :
واللَّه ماطلعت الشمس ولا غربت * إلّا وأنت منّي قلبي ووسواسي
ولا جلست إلى قوم أحدثهم * إلّا وأنت جليسي بين جُلّاسي
ولا تنفست محزوناً ولا فرحاً * إلّا وذكرك مقرون بأنفاسي
ولا هممت بشرب الماء من عطش * إلّا رأيت خيالًا منك في الكأس
« 1 »
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 194 و 195 .