تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
خوش گشته و پاى مىكوفت و به آخر سخنى نگفت ، وبانگى زد وبيفتاد وجان داد . آن خواجه چون آن را بديد حال وى بگشت ، كنيزك را آزاد كرد ، وپيران شهر را بخواند ، و بر آن درويش نماز كردند و دفن كردند ، وپيران را گفت مرا شناسيد كه من فلان ابن فلانم ، شما را گواه مىكنم كه هرچه مراست از بضايع واملاك همه را وقف كردم بر درويشان ، وكوشك را سبيل كردم ، هرچه داشت از زر وسيم بداد وجامه بيرون كرده وازارى دربست ومرقع در پوشيد وردا بر افكند ، و روى در باديه نهاد وبرفت ، ومردمان مىنگريستند تا از چشم ايشان غايب شد ، وچشم‌ها گريان شد ، پس از آن كس وى را نديد وخبر وى نشنيد . وشيخ ابو عبداللَّه جلا گويد كه : در قيروان دو پير ديدم ، يكى جبله نام ، و ديگرى زريق نام ، و هر يكى از ايشان را شاگران بود ومريدان ، روزى جبله به زيارت زريق شد با ياران ، يكى از اصحاب زريق قرآن خواند ، يكى از ياران جبله را وقت خوش شد بانگى زد وجان بداد ، وى را دفن كردند . چون ديگر روز شد جبله به زريق آمد وگفت : كجا شد يار تو كه ما را قرآن خواند ؟ وى را بخواندند قرآن خواند ، جبله بانگى زد وفريادى كرد ، خوانندهء قرآن برجاى بمرد ، جبله گفت : واحد بواحد والبادي اظلم ، يعنى : يكى به يكى و آن كه ابتدا كرده ظالم‌تر است « 1 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 191 - 193 .
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 219 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )