تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
مىخواند ، نورى برخاست ورقص مىكرد ، وجنيد نشسته بود ، نورى فرا سر جنيد آمد ، وگفت : برخيز ! و اين آيه بخواند ( انَّما يَستَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ ) « 1 » جنيد گفت : ( وَتَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُهَا جامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ ) « 2 » . قاصر گويد : رد مجمل ترهات مذكوره . . . . .

ابوبكر دقى

گويند : به اصل دينورى است اما به شام بنشستى ، عمر وى صد و بيست سال بكشيد ، از اقران ابو على رودبارى بود ، شيخ ابو على رودبارى بر كنار دريا وسوسه داشت طهارت مىكرد ، باد مىآمد دست و پاى وى تركيد و خون مىآمد ، وى در ماند ، گفت : الهى العافية ! آواز دادند كه : العافيةُ في العلم ، يعنى : في الشريعة . شيخ الاسلام گفت كه : ابو بكر دقى گفته به نصيبين شديم ميهمان سميعى را وقت خوش بود ، وقوّال خوش ، و هيچ بيگانه نبود ، هيچ ذوقى وحالى نمىشد ، سميعى گفت : وقت طيّب وقوّال طيّب ومافينا ضدّ فما هذا الجمود ، دقى گويد كه گفتم : وقتنا فوق السماء ، سميعى گفت : چه مىگوئى ؟ گفت : آنچه او مىخواند همه از من و تو است ، وهمواره به گوش مىآيد كه من و تو ، در تصوّف من و تو كجا بود ؟ صوفى را جز يكى نبود ، حالى پديد شد وشورى برخاست كه همگان جامه مىدريدند ومىافتادند وبانگ مىزدند ، و هيچ كس
هامش
( 1 ) الانعام ( 6 ) : 36 . ( 2 ) نفحات الانس : 188 ، النمل ( 27 ) : 88 .