تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
تلبيس است در ظاهر ، ومحقق در باطن « 1 » .

ابوبكر بن طاهر ابهرى

از اقران شبلى بوده عالم و با ورع ، در سنهء ثلاثين وثلاثمائه برفته از دنيا . روزى به دكان بزّازى گذشت ، پسر بزّاز دوست وى بود ، چون شيخ را ديد از دكان برخاست و بر پى وى رفت ، بزّاز آمد پسر را نديد ، در خشم شد و بر اثر پسر رفت ، وى را يافت ، ولختى به پيچيد و از پيش شيخ ابوبكر وى را باز به دكان برد . شيخ ابوبكر از آن سبب همه شب رنجه بود ، ديگر روز به درِ سراى بزّاز رفت ، وكنيزكى داشت با خود ببرد ، وى را بيرون طلبيد وگفت : دوش همه شب رنجه بودم ، از مال دنيا اين كنيز را دارم اگر بپذيرى به كفّارت آن رنج به تو دهم ، و اگر نپذيرى آزاد كردم ، آن مرد در پاى وى افتاد وگفت : اى شيخ من جرم كرده‌ام و تو عذر مىخواهى ؟ گفت : راست است كه تو جرم كرده‌اى اما مرا مىزنند « 2 » .

ابوبكر بن ابى سعدان

از اقران رودبارى ، از عالم‌ترين مشايخ وقت بود به علوم اين طايفه ، وى گفته كه : هركه با صوفيان صحبت دارد بايد كه وى را نفس نبود ودل نبود ، وملك نبود ، چون به چيزى نگرد از اسباب از بلوغ به مقصد خود
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 183 . ( 2 ) نفحات الانس : 185 .