تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

ابراهيم بن داود فصّاد « 1 »

از طبقهء ثالثه است شيخ الاسلام گفت : كه وى سى سال يك سفر كرده بود ، تا دل خلق را به صوفيان به قبول آرد ، وراست كند از آن بىاندامىها كه بىادبان كرده بودند ، وى آن همه را به صلاح آورد . ومحمود سبكتكين به سر قبر بايزيد شد ، درويشى ديد آنجا ، گفت : اين استاد شما چه گفتى ؟ گفت : وى گفتى هر كه مرا ديد وى را نسوزند ، محمود گفت : اين هيچ نيست ، ابو جهل ، مصطفى صلى الله عليه و آله را ديد وى را بسوزند ، گفت : اى امير نديد ، يعنى وى برادر زادهء ابوطالب را مىديد نه پيغمبر خدا را ، و اگر نه وى را نسوختند « 2 » .

ابوبكر يزدان يار

شيخ الاسلام گفت : او اللَّه تعالى را به خواب ديد ، گفت : خداوندا حاجت دارم ! گفت : چه حاجت خواهى بِه از آنكه تو را از دست بند صوفيان رهانيدم . شيخ الاسلام گفت كه : ديده‌ام در جائى كه پرسيدند كه : ما دست بند الصوفيه ؟ قال : الحال المحال والإشاراة الباطله « 3 » ، وى را قصه‌اى است دراز با صوفيان وانكار بر ايشان ، و در آن اشكال است ، مردى بزرگ است ، و صاحب
هامش
( 1 ) مصدر : قصّار . ( 2 ) نفحات الانس : 164 - 166 . ( 3 ) يعنى : پرسيدند كه چيست دست‌بند صوفيه ؟ گفت : بدست دادن حالى كه محال است ، واشاره‌هاى باطل .