نيفتد و به آن نرسد « 1 » .
ابو بكر سقار
گفته كه : در كشتى بودم ، باد برخاست وموج در گرفت ، و خلق به دعا كردن فرياد برداشتند و در كشتى درويشى بود سر در گليم پيچيده ، پيش وى رفتند وگفتند : ديوانه ! خلق در دعا وزارىاند تو هم چيزى بگوى ، سر از گليم بيرون كرد ونيمهء بيت بگفت : ( عجبت لقلبك كيف انقلب ) و سر در گليم برد ، گفتند : چه ديوانهاى است ! او را مىگويند دعا كن بيت مىخواند ، باز سر از گليم بيرون كرد نيمهء بيت بگفت : وشدّة حبّك لي لم يذهب ، آن باد دشوار لختى كم شد ، باز با وى گفتند چيزى بگو ! سر بيرون كرد وگفت :
واعجب من ذا وذا انّني * أراك به عين الرضا في الغضب
موج بيار اميد وباد ساكن شد .
شيخ الاسلام گفت : او دو بيت آورده و من سوم آن جاى ديگر ديدهام ، و آن اين است :
فان جدت في الوصل احييتني * وإلّا فهذا الطريق العطب « 2 »
ابو بكر مصرى
محمد بن ابراهيم استاد ابو بكر دقّى است وشاگرد زقاق كبير است ، گويد با جنيد وابو الحسين نورى وجماعتى از مشايخ صوفيان بودم ، وقوال چيزى
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 186 .
( 2 ) نفحات الانس : 187 و 188 .