تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

ابراهيم خواص

ابوالحسن علوى گويد كه : در مسجد دينور شدم ، خواص را ديدم در صحن مسجد در ميان برف ، گفتم سلام عليك يا ابا اسحاق ! بيا تا در پوشش رويم ، كه مرا بر وى شفقت آمد ، گفت : مرا به مجوسيت مىخوانى ؟ ! يعنى از تجريد با سبب آمدن و از افراد با علاقت آمدن مجوسيت بود ، شيخ الاسلام گفت : تانشان دوگانگى بجاست مجوسيت بجاست « 1 » .

احمد بن يحيى

شيخ ابو عبداللَّه گفت كه : شبى با احمد بن يحيى بودم ، و با ما كودكى بود از اصحاب وى كه خواب را به خانهء خود مىبايست رفت ، وزمستان بود و آتش عظيم برافروخته بودند ، و احمد بن يحيى بر پاى بود ، و وقت وى خوش شده بود در سماع ، بعضى از اصحاب گفتند كه كيست فلان كودك را به خانهء خود رساند ؟ هيچكس جواب نداد ، احمد بن يحيى دو اخگر بزرگ بر كف خود گرفت ، وآستين به آن فرو گذاشت ، وكودك را گفت برخيز ! وى را به خانهء وى رسانيد ، و ما روشنائى آن اخگر را از بالاى جامهء وى مىديديم ، آن كودك در خانهء خود درآمد ، وى آن دو اخگر را از دست بينداخت « 2 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 137 . ( 2 ) نفحات الانس : 144 و 145 .