سينهء وى آواز قرآن خواندن شنيدندى « 1 » .
على بن بكّار
يكى از اين طايفه گفته كه : پيش على بن بكّار در آمدم وى را ديدم براى اسب خود جو پاك مىكرد ، گفتم : اى ابو الحسن تو را كسى نيست كه اين كار بكند ؟ گفت در بعضى از غزوات بودم شكست بر مسلمانان افتاد بگريختند ، و من هم با ايشان بگريختم ، اسب من سستى كرد ، گفتم : ( إنّا للَّهوإنّا إليه راجعون ) ، اسب با من گفت : انّا للَّه وَانّا اليه راجعون ، آن وقت است كه مرا به فلان كنيزك مىگذارى كه تعهد حال من كند ، ضامن شدم كه من بعد خود به آن قيام نمايم و با كس ديگر نگذارم « 2 » .
قاصر گويد : رد مجمل ترهات مذكوره . . . . .
ابو يعقوب بن زيزى
شيخ ابو عبداللَّه خفيف گويد : كه با ابن زيزى در سماعى حاضر شدم ، وقوّال اين بيت مىخواند :
لو استندت ميتاً إلى حجرها * عاش و لم ينقل إلى القبر
وقتى ابن زيزى خوش شد ، دستها را از پس پشت بر زمين نهاد ، وسينهء خود را بالا كرد ، و چشم خود را در آسمان دوخت ، ومىگفت : بگوى واللَّه كه
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 127 .
( 2 ) نفحات الانس : 119 .