مات بعد سنة سبعين ومائتين وقيل : قبل الثلاثمائة « 1 » .
ممشاد دينورى
ممشاد دينورى گفته : چهل سال است كه بهشت با هرچه در آن است بر من عرضه كردند ، وگوشهء چشم عاريت به آن ندادهام ، روزى از در سراى خود بيرون شد سگى بانگ كرد ممشاد گفت : لا إله الا اللَّه ! سگ بر جاى خود بمرد « 2 » .
ميمون مغربى
ميمون مغربى سياه بود ، چون در سماع درآمدى سفيد شدى . وى را گفتند : حال تو در سماع مىگردد ، گفت : اگر شما از اين نيز آگاه باشيد كه من آگاهم حال شما هم بگردد .
وحكى أنّه كان معه جراب ، كلّما أراد شيئاً أدخل يده فيه وأخرجه منه « 3 » .
على بن موفّق بغدادى
على بن موفّق بغدادى وقتى حج كرده بود با خود مىگفت به تأسف كه :
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 85 - 86 .
( 2 ) نفحات الانس : 92 و 93 .
( 3 ) نفحات الانس : 102 .