قاضى ناصر الدين بيضاوى از او خرق عادات نقل كرده ، از جمله گفته است كه : بعد از فوت باز زنده شد ، وفتواى اهل مصر را جواب نوشته وباز درگذشت ، و بنابر اين به ذوالموتين ملقب شده ، وقع هذا الامر في سنة سبع وسبعين وستمائه ، وقبرش در مصر است « 1 » .
بابا طاهر عريان
اكثر در كوهها وغارها به سر مىبرده ، وعارف كامل ومحقق فاضل بوده ، شنيده شد كه خواجه نصير الدين طوسى رحمه الله وزير هلاكوخان را در شكلى از اشكال افلاك شبههاى واقع مىشود ، وعزيمت خدمت بابا نموده در غارى كه مىبوده - در كوههاى همدان - مىرود مىبيند كه برهنه وژوليده دراز كشيده است ، خواجه از دور به ادب ايستاده سلام مىكند .
بابا مىفرمايد كه : اگرچه ما ديوانگان از تكليف بيرونيم ، ليكن رعايت فضل تو نموده جواب سلام مىدهيم ، وعليك السلام يا نصير الدين طوسى ! خواجه عرض مىكند كه : اسم بنده را از كجا دانستيد ؟ !
بابا خنده كرده مىفرمايد كه : من در ازل بر تو اسم گذاشتهام ، چگونه ندانم ؟ بعد از آن به انگشت پا شكلى كه خواجه در آن مشتبه بود بر زمين نقش مىكند ، و به خواجه مىفرمايد كه : ببين ، خواجه ملاحظه نموده رفع شبههاش مىشود ، و عرض مىكند كه : اين را چه قسم دريافت نمودهاند ؟ فرمود : اى نصير الدين چه عجب در اين مىنمائى ؟ روزى كه مىساختند در حضور من ساختند ، خواجه عرض مىكند كه : چگونه ارادهء بنده را دريافت فرمودهايد ؟
هامش
( 1 ) رياض الشعراء : 149 ( نقل از الابرار في أخبار الاخيار ) .