امراء - جلال الدين ابن سلطان محمّد - عاشق شد ، در شهر ابرقو در سنهء ( 661 ) رحلت نمود « 1 » .
خواجه عين القضاة همدانى
اسمش عبداللَّه بن محمّد ابو الفضائل ، جامع فضائل وعلوم ، و از مشايخ صوفيه ، واقران حلّاج ، ومصاحب بابا طاهر عريان در همدان ، و صاحب كرامات از شفاى مرضى وتصرّف در اشياء واحياى اموات .
چون ابوالقاسم دركزينى با وى عداوتى داشت در سنهء ( 533 ) به دعوى الوهيت متّهمش كرده پوست بركنده ، در مدرسهاى كه در آن تدريس مىنمود آويخت ، و بعد از آن از دار به زير آورده به بوريا و نفت سوختش ، و سه روز قبل از آن اين رباعى را گفته و آن را ممهور نموده به يكى از مريدان خود داده بود :
شعر
ما مرگ شهادت از خدا خواستهايم * آن هم به سه چيز كم بها خواستهايم
گر دوست چنين كند كه ما خواستهايم * ما آتش و نفت وبوريا خواستهايم
و از خدمت مشايخ خصوصاً احمد غزالى ترقيّات يافت « 2 » .
قاصر گويد كه : اگر آن كاغذ ممهور را به غير مريدانش سپرده بود
هامش
( 1 ) رياض الشعراء : 237 .
( 2 ) رياض الشعراء : 241 .