حلقهء صحبت رندان ومعركهء خروس بازان حاضر مىشده ، خروس در زير بغل مىگرفت ، نزد كسانى كه او را نمىشناختند مىرفت ، ومكرّر به سير هندوستان رفته ، در حكمت وجفر واعداد وكيميا وسيميا وتسخيرات وخوارق عادات سرآمد زمان بود ، معاصر شاه عباس ماضى ، وقبرش در اصفهان در قبرستان بابا ركن الدين است « 1 » .
شيخ نجم الدين كبرى
روزى در مجلس او ذكر اصحاب كهف مىرفت ، شيخ سعد الدين حموى را به خاطر گذشت كه آيا در اين امت كسى باشد كه مانند اصحاب كهف فيض او در سگ تأثير كند ؟ حضرت شيخ بر خاطر او مشرِف شده برخاست و بر درِ خانقاه لحظهاى توقف نمود ، ناگاه سگى در آنجا رسيده بايستاد ودُم لابه مىكرد ، نظر مبارك شيخ بر وى افتاد حالش بگرديد ومتحيّر وبىخود شد ، ورو از شهر برتافته به گورستان رفته سر بر زمين مىماليد ، آخر كارش به جائى رسيد كه در هرجا مىرفت پنجاه شصت سگ دور او حلقه مىزدند و پيش او آواز نمىكردند و چيزى نمىخوردند ، بعد از چندى بمرد ، حضرت شيخ فرمود آن سگ را دفن كردند ، و بر سر قبرش عمارت كردند « 2 » .
وشيخ در بدايت سلوك دست ارادت به دامن ارشادِ شيخ اسماعيل قصرى زده بود ، واتمام كارش در صحبت شيخ روز بهان مصرى بود « 3 » .
هامش
( 1 ) رياض الشعراء : 22 ( با اندكى اختلاف ) .
( 2 ) نفحات الانس : 419 و 420 .
( 3 ) نفحات الانس : 421 .