دعوى نبوّت ، من بندهء خدايم و به نماز و روزه وخيرات مشغول ، و از من جز اين به وجود نيامده ونيايد .
پس وزير قاضى ابو عمرو وابو جعفر پهلوى وفقها را حاضر كرد ، و آن قوم را كه بر وى گواهى دادند از ايشان سؤال كرد ، قاضيان وفقها گفتند : تا پيش ما درست نشود ما بر خون او حكم نمىكنيم ، يكى از اهل بصره گفت : من اصحاب وى را مىشناسم ، ايشان در بلدان متفرقند ، و خلق را به الوهيت او مىخوانند .
بعد از آن حلّاج را در سراى سلطان در بغداد محبوس كردند نزد نصر حاجب ، وحلّاج را دو نام بود يكى حسين بن منصور ، و ديگرى محمود بن احمد فارسى ، بعضى گويند از اهل كرمان بود ، پس در هنگامى كه او در حبس بود از خانهء او كتابى چند بيرون آوردند بعضى به زر نوشته ، اسماء اصحاب وى در آنجا بود .
و در ميان آنها نوشته بود كه چون كه خواهى حج كنى ونتوانى رفتن ، خانه خالى كن ومناسك بجا آر چنان كه مناسك حج است ، پس سى نفر يتيم را حاضر كن وطعام ساز از بهر ايشان چنان كه توانى ، و آن طعام را بخورد ايشان بده ، و تو خدمت مىكن ، چون خوردند و دستها بشستند هر يكى را پيراهنى در پوش ، و هفت درهم يا سه درهم بده ، چون اين بكنى قائم مقام حج است .
و بعد از ثبوت ارتدادش قضات وفقهاء ومفتيان همه فتوى به قتلش نوشتند ، و نوشته را به نزد مقتدر كه خليفه بود فرستادند ، خليفه فرمود كه : چون فتواى قضات وفقهاء ومفتيان چنين است ، او را به مجلس شرطه بريد وهزار
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص١٨٤