غزل
رايت ظلم و فساد * گشت ز نو آشكار
آيهء شرك ونفاق * برق فشان بر ديار
گشته عيان همچه شيد * كفر گروه عنيد
گشت ز حق نا اميد * صوفى بى اعتبار
آن كه جهان را به كيد * سوخت به تزوير شيد
گشت اجل را چه صيد * از سخط كردگار
كفر ظهورى نگر * جلوهء كورى نگر
غايت دورى نگر * از جدد استوار
لعنت او صبح وشام * فرض بود بر انام
روح لعينش مدام * باد به دوزخ فگار
ماند از او در جهان * رسم ضلالت عيان
دين مبين مجوس * هست از او يادگار
بدعت مشتاق بين * ملّت فسّاق بين
در خور احراق بين * مانده به دار البوار
اميد كه حضرت عالى اعلا فرعون آسا ، به ضرب عصاى موسى ، و غضب « ربّ الاعلى » ، د رنيل سياه روئى غوطهور گشته ، از دست جبرئيل اجل به طپانچهء « لاى » مرگ چهره آرا گردند ، و مانند شدّاد كج نهاد ، قبل از دخول : ( ارَمَ ذاتِ العِمادَ الَّتى لَمْ يَخْلُقْ مِثْلُها فِى الْبِلادْ ) « 1 » پاى مراد از ركاب حيات تهى ساخته ، عنان اشهب جان به دست قابض ارواح انس وجان
هامش
( 1 ) الفجر ( 89 ) : 7 و 8 .