« مشتاق على » نگشته بالغ * آموخت به خلق دلبرى را
از حرف « دال » - كه دالّ است بر عظمت معبود مقتول - اين غزل رقم زدِ كلك بيان وتحرير مىگردد :
شيطان لعين مجسّم آمد * ابليس به شكل آدم آمد
در بردن دين اهل خرقه * از روز ازل مصمّم آمد
گه عابد « 1 » شمس وشيخ شبليست * گه تابع پور أدهم آمد
يوحى است گهى وگاه افعى * گه عقرب وگاه ارقم آمد
در خاك ديار مكر وتزوير * از جوشش فتنه چون يم آمد
فرعون گهى وگاه هامان * در شركِ جلى مسلم آمد
نمرود گهى وگاه شداد * با كفر ونفاق توأم آمد
گه بولهب است وگاه بوجهل * گه غايط بول وگه دم آمد
گاهى شرر است باغ دين را * گه برق رياض عالم آمد
گاهى بت وگاه بت پرست است * گه ظالم وگاه اظلم آمد
گه مطرب تار وگاه طنبور * گه با نى ناى همدم آمد
در شهر ضلال وملك اضلال * بنياد متين محكم آمد
شايانِ فريب وگاه لعنت * گه در خور هجو وگه ذم آمد
مفعول گهى وگاه فاعل * گه تالى وگه مقدّم آمد
بر محضر كفر وكيد وتلبيس * چون نقش نگينِ خاتم آمد
در خانقهء عناد اسلام * گه مركز قطب اعظم آمد
« مشتاق على » كه كشتن او * بر سينهء خلق مرهم آمد
هامش
( 1 ) الف : قائد .