غزل
و چون اين غزل مزدوج است با غزل سابق قلمى مىشود :
آن كس كه به كفر مصدر آمد * مردود چهار دفتر آمد
در حُمق بسان گاو فربه * در جهل چو دبّ اكبر آمد
عجلًا جسداً له خوار * گه دابّهء مصغّر آمد
گاهى فرعون وگاه شداد * گه ثانى بُخت نصّر آمد
گه سالك راه دين فروشى * گاهى به ضلال رهبر آمد
دعموص صفت بعون شيطان * در بحر غوا شنا ور آمد
گه مقرض « 1 » رشتهء حقيقت * گه رهزن دين جعفر آمد
گه نافى بارىء البراياست * گه قائل خالق شر آمد
گاهى به معاد گشته كافر * گه منكر روز محشر آمد
گاهى است مكذِّب رسالت * گه ماحى حكم حيدر آمد
گاهى به يزيد كرده تحسين * كز كرب وبلا مظفّر آمد
فاعل به اباحت است گاهى * مفعول به قلندر آمد
گه مظهر كفر باطنى شد * گه مظهر شرك مضمر آمد
از گفتن إنّنى انا اللَّه * كافر به خداى داور آمد
در آتش قهر حق مخلّد * « مشتاق على » ابتر آمد
و چون اين غزل دلالت بر خلود ايشان به دار البوار دارد قلمى مىشود :
هامش
( 1 ) مُقرِض / ريز ريز كننده ، خُرد كننده .