تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
امّا در باطن از جملهء فسّاق وزرّاقند ، و از درويشى سواى خرقهء پشمين كه كسوت اعتبار آن گروه بدآئين مىباشد ديگر اسبابى ندارند ، و از اين معنى غافلند كه :
اگر از خرقه كس درويش بودى * رئيس خرقه پوشان ميش بودى
ومخلص را به هيچ وجه من الوجوه ارتباطى وآميزشى با آنها نبوده ونخواهد بود ، واگرچه قبل از آنكه معرفت اين بىمعرفت را حاصل نموده باشد ، نظر به استماع همين مطلب كه سيّدى در آن سامان بدون جهت مورد اهانت و اذيت گرديده ، شرحى در باب رفع اهانت او بنابر - مضمون الطالحون لي والصالحون للَّه - نوشته شده بود ، لكن در اين اوان از قرار نميقهء انيقه علم قطعى حاصل شده كه آن بد آئين مخرب اساس دين مبين مىباشد ، وبمصداق :
شير را بچّه همى مانَد به او * تو به پيغمبر چه مىمانى بگو « 1 »
سيادت او محلّ تأمّل واشكال ، بلكه در نزد عقلا ممتنع ومحال است ، در اين صورت اهانت او لازم وقيد وحبس او بر مؤمنين واجب ومتحتّم مىباشد ، وعلاوه بر آن نظر به ملاحظه شروحى كه عالى جنابان فضلاى عظام وعلماى ذوى العزّ والاحترام ومجتهدين اماكن كرّوبيان مقام در باب وضوح عقايد آن بىايمان رقم زده خامهء بيان نموده بودند ، طرد ولعن او منشأ توفيقات دارين ، وقيد وحبس مشاراليه باعث مثوبات نشأتين است . لهذا البته به طريقى كه صلاح دانند وعلماى عتبات عاليات نيز به همان نحو تجويز نموده‌اند به هر طريق كه صلاح دانند آن ملعون را در همانجا مقيّد ومحبوس داشته از آن قرار معمول دارند ، متوقّع است كه هموارهء اوقات تا
هامش
( 1 ) مثنوى : 2 / 57