تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
بنگر با نظر فهم در آن عِقْد صحيح تا نماند دگرت دل پى ايشان مخروص « 1 » از حرف « الف » اين غزل قلمى مىشود : غزل
گنجينهء مكر وساحرى را * رونق دِهِ دين سامرى را از روى ضلالت وغوايت * غارت زده شرع جعفرى را از سعى بليغ همچو ابليس * افراخت لواى كافرى را آموخته از فسون وتلبيس * در بحر عِمى شناورى را گَه كرده مباح نرد وشطرنج * گه كرده حلال مسكرى را گه سالك مسلك شقاوت * گه قائد طور فاجرى را گه ساده پرست و گاو مرشد * مر ساده رخان آذرى را گاهى زده دم ز كشف باطن * گه مظهر سرّ ظاهرى را گه مُثبت شرك ارتداد است * گه معلن كفر ومدبرى را گاهى به أنا الحق است مشعوف * گه مدعى پيمبرى را گه قائل إنّنى أنا اللَّه * گاهى خلف است عسكرى را گه گفته كه لا إله غيرى * گه كرده قبول چاكرى را إنّى لأظنّ كاذباً فاش * گفته است رسول داورى را
گاهى به مريد كرده طاعت * گه داده مراد مشترى را تا پشت نداده بر مريدان * نگرفت لواى سرورى را تا سفره نداد روز دعوت * مجذوب نشد قلندرى را
هامش
( 1 ) مخروص / مظنون بودن ، حدس زدن .