فرستم ، به همين دو كلمه اختصار مىشود كه در باب نگارش جواب از اطناب اجتناب نمود ، كه هرگاه مومى اليه را از فسوق و معاصى وفجور ومناهى كه در دنيا موجب رسوائى وبدنامى ، و در آخرت مستوجب عقوبت و بد سرانجامى است ممنوع داشته به موجب فرمان واجب الإذعان : ( تُوبُوا إلى اللَّهِ تَوْبةً نَصُوحاً ) « 1 » او را توبهء نصوح داده باشند ، و در همان جا نگاه دارند اولى وانسب واليق واقرب است ، طريقهء انيقهء شفقت وبندهنوازى مقتضى آن است كه پيوسته اوقات به رشحات سحاب قلم حضرت شِيَم مزرع امّيد مخلصان را مخضَّر وريّان دارند ، الباقى زمان عزّت وافادت مستدام و بر دوام باد بربّ العباد .
صورت جواب مراسله
مودّت شاملهء نوّاب مستطاب اعتماد الدولة العليّة الخاقانيّه زيد اقباله : به ذروهء عرض مىرساند كه : رقيمهء التفات ترجمه در زمانى سعيد واوانى چون صبح عيد عزّ وصول ارزانى داشته ، نشر روايح دوستى وتعطير بزم يك جهتى نموده ، شرحى به فرزند سعادتمند ميرزا بزرگ قلمى داشته بودند ؛ من البدايه الى النهايه ملحوظ ، و از عبارات بلاغت آياتش بلا نهايت محظوظ گرديده ، و در باب برهم زدن هنگامهء دين ، وجرس هرزهدارى قافلهء شياطين مجهول گمراه معصوم على شاه - لعنة اللَّه عليه - كه بر مضمون بر عكس نهند نام زنگى كافور ، يا به علّت كور سوادى مريدان بىشعور آن مأثوم ، به اين اسم موسوم گرديده - شرحى مبسوط مرقوم خامهء عنبرين ختامه شده بود .
بديهى است كه آن ملعون و امثال او اگرچه در ظاهر از جمله عشّاقاند
هامش
( 1 ) التحريم ( 66 ) : 8 .