موى سر گرچه بلند است مر ايشان را نيزدست گرديده زدامان شريعت مقصوص « 1 »
همچه سگ خرقهء پشمينه بدوشند كه داشتجامهء پشم به دو ؛ روز ازل حقّ مخصوص
فئهء باغيه چون از رَهِ تقوى لافندكه به شتمند سزاوار و به لعنت مخصوص
خر چه داند مزهء نى شكر از طعم علفاستخوان را نكندفرق سگ از ذوق مصوص « 2 »
نيست جز جادّهء شرع نبوى راه نجاتاگرت ميل بود تابعشان شو به خلوص
از تقى نيست سزاوار پرستش به شقىّدارم اميد كزين راه كنى عزم نكوص « 3 »
ديو مشتاق وفسون وحيل نور علىهست چون حيلهء ابليس پر از مكر وفسوس « 4 »
رايگان ريخته غوّاص بحار الانوارلؤلؤ قدح بر اين طايفه از دست نصوص
هامش
( 1 ) مقصوص / بُريده .
( 2 ) مصوص / مكيدن .
( 3 ) نكوص / برگشتن .
( 4 ) فسوس / ظرافت .